همشهری آنلاین: البته بسیاری در واکنش به این فکاهیها تنها آنها را میخوانند و میخندند؛ اما برخی هنرمندان بیتاب میشوند و آثاری خلق میکنند که گاهی بسیار هم مورد توجه قرار میگیرد. شعر زیر از افشین علاء، یکی از این آثار است که از نظر میگذرانیم.
خر تویی!
معلوم شد ز قدرت ما بیخبر تویی
مغلوب در مجادله خیر و شر تویی
معلوم شد ز عربده و صوت انکرت
ای خوک زرد! لایق عصر حجر تویی
حرف دهان هرزه خود بعد از این بفهم
حیوان تویی، بهیمه تویی، جانور تویی
حیوان تویی که خوردن اطفال کار توست
با اپستین به مزبلهها همسفر تویی
ما را نسب رسیده به چندین هزار سال
آری، حرامزاده تویی، بیپدر تویی
ایران شد استوارتر از هر زمان ولی
آن کس که شد به گند فرو تا کمر تویی
ناوی به گل نشسته و گاوی بدون شیر
باقی گذاشتی تن بیپا و سر تویی
آن کس که داد پایگه خویش را به باد
یکباره در حجاز و کویت و قطر تویی
بیچاره ملتی که تو باشی رئیسشان
تنها نه ننگ غرب که ننگ بشر تویی
ایران چه در نبرد و چه در صلح فاتح است
چون اهل منطقیم و خرد، خیرهسر تویی
حتی به درد گاوچرانی نمیخوری
زیرا ز گاوهای جهان گاوتر تویی
دانشگه است و مدرسه آماج حملهات
دریافت شرق و غرب که خصم هنر تویی
بعد از سکندر و مغول، آن بدگهر که خورد
سیلی ز دست این وطن پرگهر تویی
افسار دست ماست، ستوری که بعد از این
باید کند ز جفتک بیخود حذر تویی
گر حیف خر نبود که حیوان نافعیست
میگفتم ای روانی احمق که خر تویی!
- شاعر: افشین علاء
نظر شما